حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
377
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بود و او نيز چون بازار كار طغرل را آشفته ديد رى و زنجان را بتصرّف خويش درآورد و در اين محلّ اخير طغرل را كه مريض بود شكست داد و طغرل به طرف همدان كه از اتابك خالى بود آمد امّا اتابك سررسيد و سلطان را با پسرش ملكشاه دستگير ساخت و در آذربايجان در قلعهاى در حبس انداخت و خود را سلطان خواند ليكن همان شبى كه ميخواست فرداى آن جشن سلطنت بگيرد در ماه شعبان 587 او را بوضعى كه كسى ندانست كشتند و اين عمل بفدائيان اسماعيلى منسوب شد . بعد از قتل قزل ارسلان از دو برادرزادهاش قتلغ اينانج رى و اصفهان را تحت امر خود گرفت و نصرة الدّين ابو بكر بجاى پدر در آذربايجان علم امارت برافراشت و طغرل هم بدست بعضى از امرا از زندان رها شد و بهمدان آمد و سلطنت از دست رفته را بار ديگر به كف آورد . در نيمهء جمادى الاخرى سال 588 قتلغ اينانج كه به قصد قزوين لشكر كشيده بود در همين محلّ از طغرل شكست يافت و در رى متحصّن گرديد و از سلطان علاء الدّين تكش خوارزمشاه كه بر خراسان و جرجان و طبرستان مستولى شده بود يارى خواست . خوارزمشاه به يارى او آمد و قتلغ كه از كرده پشيمان شده بود از جلوى تكش فرار كرد طغرل هم با خوارزمشاه از در صلح درآمد و قرار شد كه رى در تصرّف تكش بماند و خوارزمشاه پس از گذاشتن سپاهى در آن شهر براى دفع طغيان برادر بخوارزم برگشت . طغرل بعد از اين واقعه براى فراغ خاطر از جانب قتلغ اينانج مادر او را در نكاح خود آورد ليكن چون قتلغ و امراى ديگر پيوسته بر ضدّ سلطان توطئه ميكردند سلطان ناچار بيك حمله شهر رى را گرفت و قتلغ اينانج را محبوس نمود ولى كمى بعد او را آزاد ساخت قتلغ بار ديگر از تكش مساعدت طلبيد و خوارزمشاه نيز بدعوت او لشكرى برى فرستاد . طغرل اين سپاه را هم در محرّم 590 در خوار رى شكست داد و قتلغ بفرار بخراسان مجبور گرديد . قتل طغرل سوّم و انقراض سلجوقيان عراق در 590 تكش چون بر شكست سپاه خود اطّلاع يافت از خراسان با قتلغ اينانج به قصد رى حركت كرد بخصوص كه ناصر خليفه هم او را بدفع طغرل خوانده بود . هنگامى كه خوارزمشاه